تبليغاتX
هدیه ناب خدا

 1388/3/29 خدا نعمت و رحمت را بر ما تمام کرد و من و همسرم یک مادر و پدر خوشبخت شدیم. این وبلاگ درست 8 ماه قبل از تولد هدیه ناب خدا در اولین روز حس ناب بودنش شکل گرفت. اینجا از روزهای شیرین و دوست داشتنی بزرگ شدن پسرم می نویسم تا روزی که رادینم، مرد کوچکم انقدر بزرگ بشه که خونه مجازیشو با یه دنیا عشق بهش تقدیم کنم و نظاره گر نوشته های قشنگش بشم.


پيوندهاي روزانه
متولد امروز
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
پيوندها




 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

سال نو مبارک

 

 يا مقلب القلوب والابصار
  يا مدبر الليل والنهار
   يا محول الحول والاحوال
    حول حالنا الي احسن الحال

 

 

سال ۱۳۸۸ تو تقویم عمر من و بابا علی دومین سال پر رنگ و ماندگار شد . سالی که نه تنها زندگیمون رنگین کمونی شد بلکه برای اولین  بار تو سه دهه عمرمون نه یک سال که به اندازه یک پدر و مادر شدن بزرگ شدیم ...

 

پسرقشنگم

نازنینم

نفسم

تو بهترین و پاکترین و ناب ترین هدیه سال ۸۸ بودی برای ما

امروز ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ آخرین روز این سال و آخرین روز از ۹ ماهگیه توست ...

نازنینم  ۹ماهه شدنت مبارک

عزیزترینم اولین عیدت مبارک

--------------------------------------------

دوستان خوب و عزیز و نازنین و دوست داشتنی من و رادین در واپسین لحظات سال براتون آرزوی بهترینها رو دارم و از خدا میخوام سال جدید براتون سالی سرشار از سلامتی و سعادت و عشق و آرامش باشه .

سالی که

قلبتون با عشق

چشمهاتون با روشنایی

لبهاتون با خنده

 و دستهاتون با مهر

همواره پیوسته باشه

 

                                              سال نو مبارک

پ .ن : امروز داشتم آخرین پست سال ۸۷ رو نگاه میکردم که دیدم بابا علی نازنینت برات آخرین پست رو نوشته ...

حس خوبی بهم دست داد وقتی اون چند خط نوشته بی آلایش رو خوندم و خدا رو هزاران هزار بار شکر کردم  که آرزوهامون برآورده شد و من و بابا علی امروز تو رو در آغوش داریم ....

 پ . ن ۲: "ماجون برات کلی کادو خریده و گذاشته کنارسفره هفت سینمون . بعد هم قسم داده که تا لحظه تحویل سال بازشون نکنیم . من و بابا علی هم  ....  

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 17:24  توسط مامانی 

چهارشنبه سوری

امروز آخرین سه شنبه سال ۱۳۸۸ و چهارشنبه سوریه

.

.

.

دوست داشتم برای این اولین چهارشنبه سوری گل پسرم یه برنامه خوب داشتیم و حداقل دو تایی یه بار از روی آتیش میپریدیم ...

ولی به رسم پارسال ازترس توپ و تانک و مسلسل تو خونه بسط میشینیم و حتی از اون یه گشت کوچولویی  که دوتایی باهم بعدازظهرا تو خیابون میزدیم هم امروز محرومیم ....

به هر حال این اولین چهارشنبه سوری مبارک عزیزم

پ . ن : دوستان خوب و مهربون من و رادین  از اینکه پست قبل و این پست بدون ادامه مطالب شد شرمندم ...

ولی با یه پست بهاری با سفره هفت سین حتما ازخجالتتون در میام

پ .ن ۲ : این شب عیدی در تدارک یه دوربین عکاسیه خوب هستیم .... انقدر دست دست کردیم که شد شب عید ... یادمه پارسال همین موقع در تدارک دوربین فیلمبرداری بودیم و آخرم هفته سوم فروردین موفق شدیم . حالا اگر تو این چند روز بشه تهیه کنیم برای پست بعد با یه سری عکسهای حرفه ای درخدمتتون هستم .  قول قول قول

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 9:29  توسط مامانی 

بوی بهار

 

اگر امسال در انتظار سال نو خونه تکونی نکردیم

اگر غم ازدست دادن مادربزرگم برامون دل و دماغ سفره چیدن و خرید عید نذاشته بود .

اگر انقدر تو این روزای آخر سال خسته و کلافه ایم که کارای روتین روزانه رو هم به زور انجام میدیم

اگر

اگر

اگر

ولی به جاش تو خونمون یه فرشته کوچولوی خردادی خونه داره که عطر حضورش سرمستمون میکنه و اینکه ۲۹ اسفند ۸۸ همزمان با عبور از  ۹ ماهگی و گذروندن دومین ۹ ماه حضور (یکی با من و میهمان من و دیگری کنار ما و همراهمون ) اولین عید رو هم  تجربه میکنه و قراره با سال تولدش خداحافظی بکنه و برای اولین بار نوروز و رسیدن بهار طبیعت رو تجربه کنه  ... سبب میشه تنها دغدغه اینروزهام تدارک یه سفره هفت سین سنتی و ناب به افتخار حضور این فرشته باشه .سفره ای که سیب و سبزه و سماق و سمنو و سیر و سرکه و سنجد درکنار ماهی قرمز و اسفند و آینه و شمعدان و شیرینی برای ما خاطره این اولین عید و اولین تحویل سال در کنار کوچولوی دوست داشتنیمون رو ماندگار کنه ...

  

-- پسر قند عسل من این روزا شروع به سینه خیز رفتن و خزیدن کرده و میتونه برای رسیدن به شیئ مورد نظرش مسافتی رو طی کنه  .

البته دقیقا شب ۱۷اسفند بود که در ۲۶۲ روزگی رادینم  متوجه این پیشرفت شدیم و کلی جیغ و دست و هورا ...

شاید زودتر هم میتونسته و فضای کافی برای سینه خیز رفتن نداشته !؟ چون اون شب ما تشک تختمون رو عوض کرده بودیم و برای بابا علی که گاهی کمر درد داره تشک طبی گرفتیم و وقتی رویه تشک رو کشیدیم رادین رو گذاشتیم روی تخت و پسرم هم سریع و فرز و چابک عرض تخت رو طی کرد و در لحظه سقوط رفت تو بغل بابا علی ....

باید برای این وسواسم که رادین رو روی زمین نمیذارم و بایدحتما روی تشک خودش یا استخر بادی یا تختش باشه یه فکری بکنم  اینطوری ممکنه متوجه پیشرفتهاش نشم !!!

-- دلبند من این روزا وقتی بهش بگی :  "رادین .......  الو .... " اگر گوشیه تلفن دستش باشه اون رو میذاره نزدیک گوشش و اگر نه دست کوچولوی مشت شدش رو میبره سمت گوشش

-- عشق مامان با تنوعی که تو غذا هاش دادم خدا رو شکر بهتر غذا میخوره . البته هنوزم وقتی داره غذا میخوره باید سرگرم بشه و یادش بره که تو صندلی غذا نشسته وگرنه کلافه میشه و میخواد بیاد تو بغلم

یکی از بازیهایی که موقع غذا خوردن دوست داره انجام بده اینه که یه وسیله ای براش بذارم روی سینیه غذاش و اون برش داره و بندازه پائین و بعد من و با "  اه ... اه " کردن صدا کنه که بدم دستش و وقتی از روی زمین برمیدارم و میدم دستش دوباره بندازه زمین و دوباره و دوباره و دوباره تا آخرین قاشق بره تو دهان کوچولوش و ...

البته بعد از اینکه دو تا از بشقابهای ملامینش رو شکست و من هر چی فکر کردم که چی بدم دستش که وقتی میندازه همسایه پائینی رو کلافه نکنه ( به خاطر صدایی که ایجاد میشه ) بهترین گزینه رو پیدا کردم و اون یه برگ دستمال کاغذی بود ....

حالا دستمال کاغذی رو از وسط دو نیم میکنم و میذارم روی صندلی غذا ... رادین برش میداره و اول یه کم ریش ریش میکنه و بعد میندازه زمین و از من میخواد که بهش بدم . در طول زمانیکه شام یا نهار یا پوره میوه و ... میخوره شونصد بار این کار تکرار میشه و من الان کلی خوشحالم که به زودی باقی مانده شکمی که بعد از زایمان برام مونده هم ناپدید خواهد شد ...

    

-- تیکر کنار وبلاگ میگه فردا روز مهمیه

فردا تولد یکی از گلهای خوشگل و فرشته ناز خداست ...

 

 آرتین گلم ... عزیزدلم ازته دل تولدت رو به تو و مامان نازنین که مامان نازنینی هم هست تبریک میگم و از خدا برات بهترینها رو میخوام ...

                                           با یه دنیا عشق تولدت مبارک

   

 

 پ.ن : از سینه خیز رفتن رادین عکس گرفتم و حتما تا شب  ... تا فردا شب میذارم میدونید که بدقول نیستم فقط دسترسی به اینترنتم خیلی محدود بود . تو پست بعد تلافی میکنم

پ. ن ۲ : دوست دارم برای سال ۸۹ برای رادین تقویم تهیه کنم ... فعلا تنها گزینه ای که میشناسم http://axprint.com/  هست . شما جای دیگه ای سراغ دارید ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 10:53  توسط مامانی 

سیسمونی - بهداشتی و شیشه شیر

۳- ست بهداشتی و شیشه شیر

در مورد ست بهداشتی من  فقط مادرکر (mothercare ) رو استفاده کردم و راضی هم بودم و مجالی برای تست بقیه مارکها نبوده !!!

من شامپوی سر و شامپوی بدن و لوسیون و روغن بدن و صابون و پودر مادر کر رو گرفتم . روغن بدن رو زیاد استفاده نکردم و ازصابونش خوشم نیومد چون خیلی زود شل میشه و انگار ۲۴ ساعت تو آب مونده ! ولی بقیه رو راضی هستم . من بعد از حمام کردن رادین همیشه بدنش رو با لوسیون ماساژ میدم . حتی پودر رو که میگن به خاطر آلرژی زا بودن استفاده نکنید من گاهی که زیر گردن رادین قرمز میشه یه کوچولو با انگشتم از توی پودر زن برمیدارم و میزنم و خیلی زود قرمزیش از بین میره .

فقط یه مسئله ای که هست اینه که جدیدا پشت موهای رادین خشک و شکننده شده . حالا نمیدونم به خاطر شامپویی هست که یک روز درمیون به سرش میزنم یا به خاطر تعرق زیادشه؟!

برای سوختگی پا هم از دسیتین (Desitin ) و سودوکرم (sudocrem ) استفاده میکنم .دسیتین برای درمان سوختگی و سودو کرم برای پیشگیری ... به نظر من که هر دوشون عالین .مخصوصا دسیتین که برای درمان سوختگی فوق العادس .

در مورد ناخن گیرو پوآر و... سلیقه ایه دیگه چیزی نمیشه گفت ...

فقط یادتون باشه که یک ماه اول بعد از تولد انقدر ناخنهای نوزاد نرم و کوچولو هست که نمیشه از ناخنگیر به راحتی استفاده کرد و بهتره یه قیچی ناخن تهیه کنید . من از مارک چیکو گرفتم چون سر قیچیش کوتاه بود و به نظرم اومد که برای گرفتن ناخن بهش مسلط تر هستم و همینطور هم شد پس  یادتون باشه قیچی ناخن رو چیکو بگیرید یا چیزی که شبیه چیکو باشه و سرش کوتاه باشه .چون باید بهش مسلط باشید و وقتی سر قیچی بلنده استفاده ازش سخته .

شیشه شیر : این مورد هم کاملا به سلیقه نی نی مربوط میشه نه شما :)

من برای رادین اول ناک ( nuk ) گرفته بودم که اصلا از سر شیشه اش خوشش نیومد . بعد مادرکر (mothercare ) گرفتم وآخر هم از اونت  (Avent ) خوشش اومد . البته اونم با زور و هزار تا بازی میخوره !

درمورد پستونک هم همینطور من برای رادین ۷ مدل مختلف گرفتم که هر کدوم مال یه کارخونه بود و کاملا با اون یکی فرق داشت ... ولی رادین حتی حاضر نشد برای چند ثانیه امتحانشون کنه ... فقط یکیش رو چند بار توی خواب که خیلی کلافه میشد و احساس میکردم ممکنه با پستونک راحت تر بخوابه گذاشتم تو دهانش .... ولی بعد از چند دقیقه که بهش سر زدم دیدم پرتش کرده بالا سرش .

بقیه وسایلی که تو این مجموعه قرار میگیرن انقدر سلیقه ایه که حتی نمیشه گفت چه وسایلی هست و کلا چی لازمه :)

  مریم خانوم  : شوینده مادر کر عالی و با صرفه است من دو ساله شامپو بدن و سرش و استفاده میکنم .هنوزم تموم نشده .شامپوی bedtime مارک جانسون هم برا خواب کودک عالیه !
ست بهداشتی مادر کر برا ناخنگیر و برس و ... خریدم بازم از اون راضی بودم ..

مهسا مامان ملینا : در مورد شیشه شیر من رفتم اول شیشه شیر مادر کر خریدم و شیشیه شیر خوبی بود اما ضد نفخ عالی نبود و به ناچار مجبور شدم که دوباره 4 تا شیشیه شیر ضد نفخ دکتر براون بگیرم
البته ناگفته نماند که یک سری هم اونت تو سیسمونی گذاشتم که سر شیشه اش رو دوست نداشت
ودر مورد پستونک که من حدودا 13 تا پستونک خریدم که ملینا به هیچ کدوم لب نزد واصلا استفاده نکرد و موند رو دستم اگه از اول یه دونه میخریدم می فهمیدم نمیخوره هزینه نمیکردم

در مورد لوازم بهداشتی من مادر کر خریدم بسیار راضیم چون با پوست لطیف بچه سازگاره.به نظرم برای بچه اگه یه کم هزینه کنی برای مثلا شوینده وپوشک ضرر نمیکنی .

الهه مامان آلما: شامپوی آلما موستلاست. روغن و لوسیون و بقیه بهداشتی‌ها هم اصلن براش استفاده نشد!

ست بهداشتی (ناخن‌گیر و پوآر و تب‌سنج و ...) از مارک The first years راضیم به خصوص چون ناخن‌گیرش ذره‌بین‌داره.

نازنین مامان آرتین : وسایلی مثل محافظ بچه موقع خواب ( عکسش تو سیسمونی آرتین هست ) و لوسیون بدن ( چون من برای ماساژ از روغن زیتون استفاده م یکردم ) اصلا به درد نمی خورن .

یه چیزی که باید بگم اینه که برای ماساژ اصلا و ابدا از این لوسیونها استفاده نکنید چون شیمیاییه و هزار جور مواد داره که پوست ممکنه به هر کدومشون آلرژی نشون بده .بهترین چیز روغنهای طبیعی هستن.من همیشه از روغن زیتون استفاده می کنم که خواص زیادی هم داره

ساناز مامان هلن : در مورد بهداشتی اینو می نویسم که کسی اشتباه من را نکنه.لطفا مارک چیکو نخرید.آشغاله به تمام معناست. بعد از 1 ساعت که رو بدن بچه بمونه بوی روغن مونده می گیره.جوری که حال آدم را بهم میزنه.من الان از مارک کلیون استفاده می کنم ک خیلی راضیم.در ضمن تعریف مارک اورف لیم را هم خیلی شنیدم.

الهه مامان آنیتا: مارک لوازم بهداشتی من همه چی رو مارد کیر خریدم ولی به خاطر حساسیت آنیتا دکتر گفت فقط جانسون اصل استفاده کن که به خاطر اینکه بدون بو هست برای بچه ها بهتره .

 من پودر مایع مارد کیر برای آنتیا گرفتم که مثل کرم می مونه بعد خودش خشک میشه و مثل پودر میشه! اینجوری موقع استفاده تو ریه بچه نمی ره و آلرژی زا نیست
شیشه هم همه رو امتحان کردم اول evenflo که اصلاً راضی نبودم بعد Avent که خوب بود ولی  به خاطر اینکه آنیتا سینه را بهتر بخوره عوضش کردم و nubby گرفتم که مهم ضد نفخ بود هم مثل سینه مادر! عوض کردن شیشه همان و دیگه لب نزدن آنتیا خانوم به شیشه و سینه هم همان!!!! الان Nuk می خوره چون به سفارش دکتر باز باید شکل و فرم شیشه عوض میشد!! ولی پستونک همون Avent رو می خوره

مژگان مامان عسل : شیشه شیر  چون جنس شیشه ای سنگینه و این کوچولوها نمی تونن دستشون بگیرن به خاطر همین من برای عسل همیشه camera می خریدم.. الان که دیگه شیشه هم نمی خوره....

آزاده مامان دیانا : منم با لوسیون بدن موافقم خیلی بهتر از روغنه.علاوه بر بعد حمام من با همون لوسیون ماساژش میدادم. دیانا که شیشه و پستونک هیچ کدومو نخورد و همش رو دستم موند. الان چند تاییش رفته جزو اسباب بازیهاش!البته پستونک رو خودمم زیاد موافق نبودم و دکترش هم توصیه نکرد.ولی از وقتی تونست شیشه به دست بگیره ازهمین لیوان شیشه ای دو دسته ای (چند در قابل تعویض) برای آبمیوه و شیرش خیلی خوب بود خودش به تنهایی میخورد.
محصولات بهداشتی نیوا و مادر کر برای دیانا گرفتم که راضی بودم. ولی الان شامپوی بچه اوه هم گرفتم خوب بوده ولی صابون همون نیوا

فاطمه مامان ویونا : منم از ست بهداشتی مادر کر استفاده کردم از تولد تا الان ولی یه بار شامپو و صابون مایع بی بی ککل رو هم گرفتم که تستش کنم.خیلی خوب بود.من خوشم اومد

کرم سوختگی دسیتین(که خیلی خوبه و تنها مشکلش اینه که خیلی غلیظه و مثل گریس میچسبه به پای نی نی ولی با خاصیت درمانیش باهات موافقم)

راستی موهای ویونا هم همینطوری شده پشتشون.ما هم یک روز در میون حمام میبریمش ولی فکر نمیکنم به خاطر این باشه.ببین وقتی نی نی لالا میکنه و هی سرشو تو خواب اینور اونور میکنه موهای پشت سرش بهم میخوره و حالت وز و خشک میگیره.

میترا مامان پارسا :تجربه من روی پارسا اینه که پماد دسیتین برای پارسا اثر نکرد و از زینک اکساید یا همون اکسید دوزنگ ایرانی استفاده کردم و خیلی عالی بود الان هم هر از گاهی استفاده میکنم. در مورد ست بهداشتی منم مادر کر استفاده کردم و میکنم البته برای بدن از همون شامپوی بدنش استفاده میکنم که خیلی ملایمه. در مورد لوسیون هم با نازنین جون موافقم از همه بهتر روغن زیتونه. منم ازش گاهی استفاده میکنم. منم شیشه شیر و پستونک رو دستم موند پارسا خوشبختانه استفاده نکرد. پستونک Avent و شیشه شیشه شیر چیکو. در مورد ست ناخن گیر و.... من Summer گرفتم که ازش راضیم همه چی داره.


پ . ن : من برای رادین ظرفهای ملامین نشکن گرفتم که هنوز استفاده نکردم و ترجیح میدم تا زمانیکه لازم نیست ظرف رو در اختیار خودش قرار بدم ازظروف پیرکس استفاده کنم که از نظر سلامتی مشکلی ایجاد نمیکنه .

پ.ن ۲ : فک کنم پست بعدی سیسمونی در مورد وسایل غیر قابل استفاده باشه بهتره .....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 9:37  توسط مامانی 

255 روزگی فرشته کوچولو

 

پسر کوچولوی خوشگل من

 

عزیز دلم امروز درست ۲۵۵ روزه شدی

-- برات بگم که در ۲۵۱ روزگی ینی ۸ ماه و ۷ روزگیت با کمک گرفتن ازکناره مبل یه کوچولو ایستادی و کلی ما رو سر شوق آوردی . البته هنوز خودت نمیتونی بلند بشی وفقط یه کوچولو می ایستی .

-- در ۲۵۴ روزگی ینی در ۸ ماه و ۱۰روزگی برای اولین بار به صورت هدفمند یه عملی رو تکرار کردی .

 بعد از اینکه توی صندلی غذات نشوندمت و چند تا بشقاب و لیوان و قاشق (البته ملامین ) گذاشتم روی سینی صندلی  تا باهاشون بازی کنی و من بتونم بهت سوپ بدم . یکی ازلیوانها ازدستت افتاد زمین و تو برگشتی و من رو نگاه کردی که ینی بهت بدمش . وقتی دادم دستت دوباره دستهای خوشگل و کوچولوت رو دراز کردی و وقتی مطمئن شدی زیر دستت خالیه لیوان رو ول کردی تا دوباره بیافته زمین .

همین کار ساده و درظاهر بی اهمیتت انقدر من رو خوشحال کرد که سریع تلفن رو برداشتم و  برای بابایی و بعد  ماجون تعریف کردم. آخه پسرم انقدر بزرگ شده که برای عملی که انجام میده یه هدفی رو دنبال میکنه که البته اون هدف افتادن لیوان روی زمین و صدا دادنش بود  .

گفته بودم که چند حالت مختلف صورت رو تقلید میکنی الان دیگه کاملا همه حالات لب رومیتونی تقلید کنی و  ادای ماهی در آوردن و فوت کردن و با زبون صدا در آوردن رو پشت سره هم دنبال من تکرار میکنی .

مادرانه نوشت :

از احوالات این روزای نزدیک عید خونمون بگم که فعلا از بوی مواد شوینده و تمیزی وخونه تکونی تو خونه ما خبری نیست و عید و بهار امسال با لباس عید رادین و کفشای کوچولوش برامون معنا پیدا میکنه

علت خونه تکونی نکردن همچنان به قوت خود باقیست و از نظر من هیچ اهمیی نداره  تو این روزایی که پسر کوچولومون دوست داره تو بغلمون باشه و دائم باهاش بازی کنیم آداب هر ساله اسفند ماه روبه جا نیاریم و خونه تکونیمون به شستن شیشه ها و پرده ها ختم بشه

 

مادرانه نوشت ۲ :

این ماه عمو صفا اصلا از روند رشد رادین راضی نبود و به همین دلیل با عوض کردن شیر کمکی (اینبار سیمیلاک ۲) درمورد مواد غذایی هم پیشنهاد اضافه کردن کلیه مواد غذایی (به جزعسل) تا پایان این ماه به صورت هرسه روز یک ماده جدید رو داده .تا بشه ازآغاز ۱۰ ماهگی به رادین غذاهاییکه برای خودمون تهیه میکنیم رو بدیم .

البته من هنوزم با وسواس و کم کم دارم مواد غذایی رو اضافه میکنم و فعلا به و آلو رواضافه کردم!!! 

شربت ویتان و روزانه نصف قرص اسید فولیک هم پیشنهاد دیگه عمو صفا برای افزایش اشتها بود که فعلا اثری نداشته ....

مادرانه نوشت ۳ :

 به افتخار دوست خوب و عزیزم که داره طعم شیرین میزبانی یکی از فرشته های خدا رو میچشه پست بعد قسمت بعدی سیسمونی   ( یه جورایی شبیه تبلیغات سریالای فارسی ۱شد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 10:16  توسط مامانی 

دوپینگ

وقتی ازسره کار خسته و خواب آلود ! میام خونه .... خنده شیرین تو و جیغایی که از روی ذوق میکشی و دست و پا زدنت روی هوا (تو بغل ماجون ) که نشون میده الان سرشار از انرژی هستی و یه مامان پرانرژی رو هم میطلبی  سبب میشه اول یه دل سیر بچلونمت و بعد آغوشیه سبز رنگت رو روی شونه هام بندازم و محکم ببندمش دور کمرم ...

کاپشن آبیه اُورالت رو تنت کنم و در حالی که خودت هم میدونی قراره اتفاق هیجان انگیزی بیوفته و ساکت و آروم ( با اینکه همیشه به محض پوشیدن لباس گرم کلافه میشی و غرمیزنی ) نگاهم میکنی بغلت کنم و بذارمت توی آغوشی

چسبهای محکم کننده پا و سینت رو محکم ببندم و گیره هاش رو بندازم ...

بعد من و تو و ماجون سره ظهر ! بزنیم بیرون ...

آخ که همه خستگیم در میره وقتی با شوق پاهات رو تکون تکون میدی و با نگاهت اون کبوترای کوچولو رو توی آسمون دنبال میکنی .

هر روز ماجون رو میرسونیم سره خیابون و خودمون دو تا برمیگردیم خونه ....

پ .ن : دیگه هوا داره کم کم گرم میشه و میتونیم بیشتر بریم پیاده روی .

پ . ن ۲ : دیروز موقع برگشتن سره راه دو تایی رفتیم از سوپر نزدیک خونه خرید کردیم .

یه شیشه خیار شور و یه سس ساندویچ .

مرد کوچیک من اصرار پشت اصرار که من باید این خرید رو بیارم خونه و اصلا راه نداره که شما بیاری !!!! تمام مدت من در حالیکه با یه دستم  مرد کوچولوم رو گرفته بودم ( احتیاط شرط عقله حالا هر چقدر هم که آغوش محکم بسته شده باشه گرفتن یه دست لازمه ! ) با دست دیگم کیسه خرید رو که آقای کوچولو رو هوا قاپیده بود و سفت گرفته بود گرفته بودم :)))

پ .ن ۳: ادامه مطلب تا شب  در همین رابطه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 12:22  توسط مامانی 

رادین و القابش

 کلمات و لغات زیر در لغت نامه معنی خاصی ندارن ولی در زبان محاوره خونه ما در نهایت به معنی "رادین " هستن .چون افرادی که اسمشون رو نوشتم به محض دیدن رادین از این کلمات  استفاده میکنن 

ماجون ( مامانِ مامان مونا )  : اَدِه ....     اوچووووله مَنه . اَدِه  ....    مَچوووووله مَنه .

خاله دلی :  هانا ...   گوتیییییینااااااا        هانا ... بووووتییییییییینااااا

خاله لیلا  : پیشششششششششی    ..... پیشی پیشیه ملوسم میخوام تو رو ببوسم

خاله منصوره  ( خاله مامان مونا ): ایچی نونووووچه ....  ایچی کولووووچه ....  ایچی مَموووووچه ...... ایچی آلووووچه

دایی مهدی (دایی مامان مونا ) : غونجوووووول

بابا علی و مامان مونا هم که دیگه معلومه هرچی لغت برای ابراز احساسات بلدن صبح تا شب به کار میگیرن ولی جدیدتریناش

بابا علی : فینگییییلییییییی ...

و در آخر شعر جدید مامان مونا درباره یکی یکدونه پسرش

 عشششق مَنیییییییییی ....  چه جوری یه روز تو رو زن بدم ؟    

 پ .ن : از سال گذشته که ما برای نامگذاری پسر عسلیمون این نام رو انتخاب کردیم تا به حال ۱۳۴۶ نفر دیگه هم همین تصمیم رو گرفتن ( سال گذشته فراوانی نامِ " رادین "   ۷۳۶ بود و امروز که نگاه میکردم شده  ۲۰۸۲ ) 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 12:38  توسط مامانی