یه خبر خوب
من اینجا هیچوقت از دلنگرانیهام چیزی ننوشته بودم که صد البته الان که فکر میکنم میبینم چقدر اشتباه کردم که ننوشتم . همیشه تفکر من این بود که وبلاگ گل پسرم جائیه که میخوام فقط و فقط از شادی و خبرای خوب و اتفاقای شیرین توش بنویسم و هیچ وقت دلنگرانیهام رو اینجا منعکس نکردم . البته این نگرانیها مطمئنا برای همه مادرها هست و طبیعیه که وقتی یه موجود کوچولوی ظریف دوست داشتنی به آغوش تو سپرده میشه تا مدتها این نگرانی رو داری که آیا میتونی ازش حمایت کنی ؟ میتونی براش مادر خوبی باشی ؟ میتونی اونطور که شایستس بزرگش کنی ؟ میتونی براش بهترین باشی ؟؟؟؟
باید از نگرانیهام مینوشتم تا با نوشتنم آروم بشم . هم دوستای همفکر و خوبی که دارم تجربیاتشون رو به من هم بگن و هم اینا تجربیاتی باشه برای کسانی که کوچولوهاشون هنوز به دنیا نیومدن یا از پسر من کوچکترن و به این تجربیات احتیاج دارن .
به هر حال پست بعد میخوام چند تا از نگرانیهام رو بنویسم که تو روزای بارداری و روزای اول تولد رادین داشتم . البته شاید بعضیهاش خنده دار باشه . پست بعد خصوصیه چون این نگرانیهام هم خصوصین ![]()
اینا رو نوشتم که بگم یکی از مسائلی که من و بابا علی براش نگران بودیم ۳ روز پیش یعنی ۱۳ آبان ۱۳۸۸ درست در ۱۳۸ روزگی رادین رفع شد .
خدا رو صد هزار بار شکر .
موضوع ازاین قراره که در مجرای چشم بعضی از کوچولوها پرده نازکی هست که اجازه نمیده اشک و ترشحات چشمشون وارد مجرای اشکی بشه و به خاطر همین اشک چشم دائم بیرون میریزه و دائم چشمای خوشگلشون خیسه یا ترشحات چشمشون گوشه چشمشون جمع میشه .
مجرای چشم چپ رادین عسلی ما هم موقع تولدش همینطور یه گرفتگی کوچولو داشت و ما اینو تو ۲ هفتگی رادین متوجه شدیم . من اول فکر کردم که چشمش عفونت کرده و با ترس و وحشت ساعت ۸ شب رادین رو بردیم کلینیک مادران و اونجا هم بهمون قطره دادن تا بریزیم توی چشمش و بماند که من از ۳ تا دکتر دیگه پرسیدم که این قطره ضرر نداشته باشه و بعد استفاده کردم و چقدرهم تو چشمای اکثرا بسته یه کوچولوی نانازی قطره ریختن سخت و ناراحت کنندس مخصوصا وقتی میبینی چشمش میسوزه و خودش رو جمع میکنه .
وقتی رادین رو بردیم پیش عمو صفای مهربونش گفت که مجرای اشک چشمش یه کم تنگ هست و باید با ماساژ کنار چشمش موقع شیر خوردن (تنها وقتی که کوچولوها اجازه دست زدن به کنار چشمشون رو میدن ) تا ۶ ماهگی رفع بشه وگرنه نیاز به میل زدن پیدا میکنه !
من و باباعلی حتی نمیتونستیم تصور هم بکنیم که بخوان چشای خوشگل عسلمون رو میل بزنن و به صورت نحیفش کوچکترین آزاری برسونن .
این ماه که رفتیم پیش عمو صفا گفت چشمش خیلی بهتره و تا ماه دیگه صبر میکنیم اگر خوب نشد معرفیتون میکنم به یه چشم پزشک خوب تا راهکارش رو بهتون بگه .
من و بابایی کلی غصه دار بودیم که نکنه چشای ملوسکمون خوب نشه و ما مجبور بشیم کاری رو بکنیم که اصلا و ابدا دوست نداشتیم تا وقتی عمه جون رادین رو دیدیم و اون بهمون گفت که امین ( پسرعمه ) تا ۱۱ماهگی این مشکل رو داشته و بعد خوب شده . خب ما هم تصمیم گرفتیم که اگر خدایی نکرده خوب نشد ما هم صبر کنیم و زود اقدام نکنیم .
هفته گذشته وقتی داشتم چشمای خوشگل نازنینم رو ماساژ میدادم و عزیزم داشت شیر میخورد یه دفعه عطسه کرد و یه قطره آب از توی بینیش پرید بیرون . با توجه به اینکه عمو صفا توضیح داده بود که معمولا همه ما چشمامون دائم خیس میشه و ترشح داره و این ترشحات از راه مجرای چشم میریزه توی بینی و به همین خاطر هیچوقت از چشممون اشک نمیاد من فکر کردم که شاید مجرای اشک چشم رادین باز شده که این قطره آب ازش پرید بیرون (خب آدم همیشه دوست داره هر چیزی رو به چیزای خوبی که دوست داره ربط بده دیگه) ولی بازم بعدش که چشمای نازش رو ماساژ میدادم میدیدم که کنار چشمش هنوز ترشحات جمع شده و هنوز هم ازچشمای خوشگل ملوسکم اشک میاد .
تا ۳ روز پیش وقتی چشمای خوشگلش رو ماساژ دادم متوجه شدم که دیگه خشک شده و ترشحی نداره . گفتم شاید الان اینطوریه و چند ساعت بعد بازم ماساژ دادم و بازم خشک بود و چند ساعت بعد دوباره و ... هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مجرای اشکش باز شد ...
انقدر من و بابایی خوشحالیم که داریم بال درمیاریم از این موضوع
خدا رو صدهرزار بارشکر
این موضوع به ظاهر ساده شده بود کابوس من وبابایی . فقط فقط هم دوست داشتیم که این مسئله خود به خود رفع بشه و نیازی به استفاده از وسایل پزشکی نباشه .
نمیدونم چطور بگم که چقدر خوشحالم و چقدرشاکر
اینو نوشتم تا هم برای خودم ثبت بشه و هم اگر کسی از دوستای رادین کوچولوی من این مشکل رو داشت مادر یا پدر مهربونش دلگرم بشه که این مسئله چیز مهمی نیست و خودش رفع میشه پس نگران نباشید ![]()
اینم عکسای جدید نازنین پسرم
رادین روی پای "ماجون" در خواب ناز ( اولین باره که عروسکش رو بغل کرده )
رادین خوش اخلاق من
رادین در سوز و سرما توی پارک ( خوابِ خواب )
رادین در سوز و سرما توی پارک ( بیداره بیدار )
آماده شدن برای حرکت به سمت جلو :)
رادین در مهمونی ! (خونه خاله لیلا جون ) یه دقیقه برای عکس انداختن پیش بندش رو باز کردما !:)






