از هر دری سخنی ....
--- جلسات دوم و سوم کلاس های پدر و کودک هم برگزار شد و ما هر سه عاشق این دوره شدیم ...
جلسه دوم ساختن ربات با وسایل ساده بود که باباعلی شخصیت وال ای * رو قبل از رفتن به کلاس در دقیقه نود انتخاب کرد و همون موقع ابزارش رو تهیه کردیم و راهی کلاس شدیم ... نتیجه کار پدرها اون جلسه عالی بود و ما مامانها رو ذوق زده کرده بود .
متاسفانه در جلسه دوم من دوربین همراهم نبود و فقط بعد از برگشتن تونستم از شاهکار باباعلی عکس بندازم ... ( در صفحه Mardoust creativity workshop در فیس بوک گزارش تصویری تمام کلاسهای مربی نازنین و گل کلاس هست )

و وال ای در کنار همزاد پارچه ای !
( نقاشی روی چوب های بستنی از همکاری رادین شکل گرفته ! )
--- هفته گذشته هم شبیه سازی جلسه اول کلاس رو در خونه داشتیم که پدر و پسر برای خودشون خیابون و اتوبان طراحی کردند و در فرصتی که باید به مامان مونا میدادند تا روی برنامه اش کار کنه سره خودشون رو گرم کردند ...

--- و اما جلسه ای که نقطه عطفی برای نمایش کودکِ درونِ پدرها و حتی مادرها شد ٬ جلسه سوم کلاس بود که برنامه شامل توپ بازی و بازی با تفنگ آب پاش بود ...


و البته این عکس که با اجازه خانوم مردوست از صفحه فی س بوکشون برداشتم و اگر امضای وبلاگ ما روش هست فقط برای استفاده از اون در این صفحه است ...

در همین جلسه بعد از اینکه خانوم مردوست از پدرها خواستند تفنگهای آب پاشی که همراه داشتند پر کنند ( برای هر خانواده ۳ تفنگ ) ... یکدفعه و کلاً یخ همگی در هم شکست و صحنه بازیِ دسته جمعی خانواده هایی رو شاهد بودیم که کوچولوهاشون هاج و واج تماشا میکردند و پدر و مادرها آب بازی !
و انگار برای دقایقی زمان رو ثابت نگه داشتیم و فارغ از باید ها و نبایدها فقط خندیدیم ... در این میون پسر کوچولوی ما تفنگ آب پاشی هم اندازه خودش ( نه اینکه در عکس دستش هست ) در دست گرفته بود و با چیزی شبیه آر پی جی فقط حول محور ثابتی میچرخید و آبپاشی میکرد ! و جمعیت حول همون محور از اطرافش پراکنده میشد و این برای رادین ینی قهقهه از ته دل ...
باید بگم این دوره بسیار عالی تر از اون چیزی که تصور میکردم برگزار شد و اینجا دوست دارم از خانوم مردوست نازنین و تمام مربیان گلی که تلاش میکنند همیشه یک قدم جلوتر باشند و به فراتر از آنچه داریم فکر کنند و برای چیزی بیشتر از حد معمول و حتی حد خوب برنامه ریزی میکنند تشکر کنم .... مربیانی که هدف رو در آنچه قرار هست باشه میبینند نه آنچه که میتونند بهش دست پیدا کنند !
همونطور که گفتم رادین مدتیه عاشق ماشین بازی و ماشین دیدن شده ... ساعتها و ساعتها با ماشینهاش میتونه سرگرم بشه و از این بازی خسته نشه ... البته که هر ۵ دقیقه یکبار صدام میکنه تا باهاش ماشین بازی بازی کنم و اگر مشغول پختن ناهار یا شستن ظرفها و جمع کردن لباسها و اسباب بازیهایی که هر ثانیه تو خونه منفجر میشه نباشم همراهیش میکنم وگرنه روند هر ۵ دقیقه یکبار " مونا بیا با من ماشین بازی بازی کن " تکرار میشه تااااا بتونم بیام پیشش ...
اینجا ( خونه جدید ) پنجره ای داره که ارتفاعش زیاده و تقریبا تا کمر رادین میرسه ( از سقف ) و در آشپزخونمون قرار گرفته ... این پنجره از روز اول ( حتی قبل از اینکه رادین ببینه ) به نام رادین سند خورد و الان ۶ دانگ در اختیارشه ... چرا ؟ چون این پنجره درست به سمت خیابان اصلی قرار گرفته و هر دقیقه ( حتی نصفه شبها ) میشه از پشتش گذر ماشینها رو دید ( خونه ما طبقه دوم هست ) و این برای رادین که عاشق نگاه کردن به حرکت ماشینها و پرسیدن اسم و مدلشونه خیلی جالب هست و جالب تر اینکه وقتی تو اتاقش یا جایی دیگه از خونه مشغول انجام کاریه صدای گذر ماشین بزرگی ( مثل کامیون یا اتوبوس ) رو بشنوه و اونموقع هست که به سرعت برق خودش رو به پشت پنجره اش می رسونه و یاااا خدا گویان محو تماشا میشه !
چند روزیست که ماجون قبول زحمت کرده و میادخونمون تا کنار رادین و همراهش باشه و من روی پروژه ای که دستم دارم تمرکز کنم ... دیروز ماجون رو صدا کرده و براش اسم ماشینهایی که کنار خیابون پارک هستند میگه : اون ال نوده ... اون دویس شیبشِ ... اون پِ آیدِ ....

جدیداً وقتی میخواد حس خوب بهمون منتقل کنه ( معمولا هم وقتی میخواد مجوز لازم رو برای انجام کاری بگیره ) به نشانه چشمک زدن هر دو چشمش رو یک لحظه باز و بسته میکنه و ....
کلمات و جملات با مزه ای که میگه :
چرا مُ دُ یی ؟ ( چرا میدوی ؟ )
من بلد گرفتم ( یاد گرفتم )
میگه : چرا الکساندر اون بالا ( منظورش روی سن هست ) میخونه ؟ ....
میگم : به خاطر اینکه طرفدارهاش بتونند ببینند ... یه روزی تو هم برای یه جمعیت خیلی زیاد از طرفدارهات ساز میزنی و مثل الکساندر و خیلی بهتر از اون میشی پسرم ...
میگه : نهههههه من فَ لَ مِ خوام ( فقط میخوام ) برای الکساندر ساز بزنم !!!
و کلمات بانمکی که به مدل خودش بیان میکنه و برای من شیرین و دوست داشتنیه ( به مرور تا پست بعد اضافه میشه ! )
میگو اَ ف ( میکروفن ) ---- نا حَ تَ ( ناراحت ) ---- عصصانی ( عصبانی ) ---- بِ گَ شه ( بشکنه ) ------ دماس ( دستمال ) ---- او مَ شَ ( آشپزخانه ) ---- تُ م ُ خُ ( تخم مرغ ) ---- آلاش ( آشغال )
دُمکه ( دکمه ) ---- آش گوون ( آخ جون ) ---- اوبوتوس ( اتوبوس ) ---- صَن گُد عَبَد ( صندوق عقب )
و اینکه بالاخره انتظار ما برای شروع کلاسهای موسیقی برای رادین به پایان رسید و مجوز سنی لازم برای شرکت در کلاسها رو گرفت و از ابتدای تابستان به امید خدا من و رادین هنرجوی دوره اول کلاسهای ارف آموزشگاه موسیقی پارس ** خواهیم شد ... امیدوارم قدم در راهی بگذاریم که تمام آرزوهای بزرگِ کوچولوی خونمون رو برآورده کنه ....
* : WALL·E
** : دوست عزیزم آزیتا در مورد این آموزشگاه و این دوره به طور کامل در این پست نوشتند ...














